تبليغاتX
. . . شبنم مهتاب می بارد
. . . شبنم مهتاب می بارد

پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است

 

پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است. پشت سر هر آنچه که دوستش می داری.
و تو برای اینکه معشوقت را از دست ندهی، بهتر است بالاتر را نگاه نکنی. زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد و او آنقدر بزرگ است که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند.
پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است. اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی، اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح، خدا چندان کاری به کارت ندارد. اجازه می دهد که عاشقی کنی، تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی.

اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی، خدا با تو سختگیرتر می شود. هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر، بیشتر باید از خدا بترسی. زیرا خدا از عشق های پاک وعمیق و ناب و زیبا نمی گذرد، مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند.
پشت سر هر معشوقی، خدا ایستاده است و هر گامی که تو در عشق برمی داری، خدا هم گامی در غیرت برمی دارد. تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر.
و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است و وصل چه ممکن و عشق چه آسان، خدا وارد کار می شود و خیالت را درهم می ریزد و معشوقت را درهم می کوبد؛ معشوقت، هر کس که باشد و هر جا که باشد و هر قدر که باشد. خدا هرگز نمی گذارد میان تو و او، چیزی فاصله بیندازد.
معشوقت می شکند و تو ناامید می شوی و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است. ناامیدی از اینجا و آنجا، ناامیدی از این کس و آن کس. ناامیدی از این چیز و آن چیز.
تو ناامید می شوی و گمان می کنی که عشق بیهوده ترین کارهاست. و برآنی که شکست خورده ای و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق و آن همه عشق را تلف کرده ای.
اما خوب که نگاه کنی می بینی حتی قطره ای از عشقت، حتی قطره ای هم هدر نرفته است. خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته و به حساب خود گذاشته است.
خدا به تو می گوید: مگر نمی دانستی که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟ تو برای من بود که این همه راه آمده ای و برای من بود که این همه رنج برده ای و برای من بود که این همه عشق ورزیده ای. پس به پاس این، قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم. و این ثروتی است که هیچ کس ندارد تا به تو ارزانی اش کند.
*
فردا اما تو باز عاشق می شوی تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر و ناامیدتر. تا بی نیازتر شوی و به او نزدیکتر.
راستی اما چه زیباست و چه باشکوه و چه شورانگیز، که پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است!

عرفان نظر آهاری



نوشته شده توسط سارا تاریخ 86/05/09 و ساعت 13:51

|+|

http://sarayy.blogfa.com

دفتر خاطرات

پنجشنبه 19 مرداد 85

...

گفت برای تمام دقایق زندگیش برنامه ریزی کرده ... این دقیقا همون کاریه که من دوست دارم بکنم ولی تا حالا نکردم ... نمی دونم شاید بلد نیستم ، شاید هم عادت کردم که اینجوری زندگی کنم

!از بچگیم آرزوهای زیادی داشتم ولی نمی دونم چرا دیگه بهشون فکر نمی کنم

احساس خستگی می کنم ، می دونم که خیلی بد ولی دست خودم نیست

روزی روزگاری با امید به آینده زندگی می کردم ولی الان همه چیزمو همه ی لحظه هامو سپردم به خدا

...خدا رو شکر می کنم که هنوز ماه رو دوست دارم

...هنوز نقاشا و نقاشی ها منو به وجد میارن

...هنوز آرزو دارم عاشق بشم اگه شده یه حس کوچولو شبیه عشق

ولی اون گفت : دوست داشتن از عشق بهتره چون عاشق عاقل نمیشه ، فکرش کار نمی کنه

...هنوز هم آرزوی پرواز دارم

هنوز هم می خوام یه زندگی ناب بسازم و می خوام تغییر کنم ... می خوام بهترین باشم

...

...دیگه به اندازه ی قبل نگران نیستم

...خودش با حرفاش آرومم کرد

اونم همون چیزی رو می خواد که من می خوام ... یه زندگی با آرامش که از تمام لحظاتش استفاده کنیم که بعدها افسوس ثانیه های تلف شده ی زندگیمونو نخوریم

...هنوز هم افسوس ثانیه های تلف شده رو می خورم

از 14 سالگی تا 20 سالگی فقط به یه آرزوم رسیدم و اونم این بود که رشته ی مورد علاقه امو انتخاب کردم و دیگه هیچی ... بقیه اش کشک

وقتی بچه ای دوست داری زودتر بزرگ بشی نمی دونم شاید بخاطر اینه که احساس حقارت می کنی ... خیلی بهش فکر کردم ... ولی هنوز دقیقا نمی دونم چرا بچه ها دوست دارن زود بزرگ بشن

...از زیباترین دوران زندگیم همون دوران کودکیه 

شاید این لحظه هم زیبا باشه ، لحظه ای که فقط خودم باید تصمیم بگیرم و نباید اشتباه کنم

..یه اشتباه تمام کاخ آرزوها مو ویرون می کنه

.خدایا کمکم کن

 

85/10/1

از خودم تعجب می کنم که این همه مدت ننوشتم

...وای خدایا ... زیباترین و مهمترین لحظات زندگیمو ننوشتم

...کاش حد اقل فراموششون نکنم

کاش فراموش نکنم شبی رو که عشقم گفت بیا بریم یه جایی که غیر از من و تو و خدا هیچکس نباشه

رفتیم بالا تا اونجایی که تونستیم و روشنایی بود رفتیم بالا تا جایی که تقریبا جاده تو کوه تموم می شد

رفتیم لبه ی پرتگاه نشستیم و حرف زدیم ... باد می وزید ... وقتی بلند شدیم اون رفت لبه وایساد و می خندید ... منم که از ارتفاع می ترسیدم گفتم: تو رو خدا بیا کنار، تو رو خدا

کاش هرگز فراموش نکنم شب هایی رو که روی نیمکت های کنار جاده می نشستیم و حرف می زدیم

شبی رو که هر دو رو به ماه نشسته بودیم 

 اون شب رویایی بهش علا قه مند شدم وتوی چشماش میدیدم که اونم بهم علاقه مند شده

 

*

 

 



نوشته شده توسط سارا تاریخ 86/04/11 و ساعت 13:28

|+|

http://sarayy.blogfa.com

*

 

اگر کسی را دوست داشتی لبخندی به او هدیه بده

 و

 اگر بیشتر دوستش میداری عشقت را به او هدیه کن

و

اگر تا بی انتها دوستش داری لبخند و عشقت را در

شاخه گلی خلاصه کن و آن را از قلبت بچین و به او بده

عاشقونه

 



نوشته شده توسط سارا تاریخ 85/10/29 و ساعت 16:54

|+|

http://sarayy.blogfa.com

.

 

پنجره و قلبم را گشودم  آفتاب اتاق را در خود غرق کرد، و عشق روحم را در خود غرق کرد

 



نوشته شده توسط سارا تاریخ 85/08/07 و ساعت 7:20

|+|

http://sarayy.blogfa.com

 

تنها دلبستگی من، جاری شدن به سوی وجودی ست عظیم و بی منتها همان گونه که رودهای بزرگ به سوی دریا جاری می شوند



نوشته شده توسط سارا تاریخ 85/05/25 و ساعت 9:35

|+|

http://sarayy.blogfa.com

 

آدم یه روز دنیا میاد

 یه روزی از دنیا میره

اونی که عاشق نباشه

 تنها میاد تنها میره

 

عشق

 

  تولدم مبارک

 

 

 

 



نوشته شده توسط سارا تاریخ 85/04/24 و ساعت 12:25

|+|

http://sarayy.blogfa.com

 

!..وای دیشب چه شبی بود

برای اولین بار اونو فراموش کردم

همیشه به موقع می رفتم سر قرار

...ولی ایندفعه

ایندفعه خودش اومد

چراغ رو خاموش کرده بودم که

آروم پنجره ی اتاقمو زد

نورشو دیدم

پنجره رو باز کردم

با عشق بهش خیره شدم

کامل بود

لبخند زدم

چند وقتی بود که لبخند رو هم فراموش کرده بودم

وای

انگار با نگاهش بهم می گفت: حالا دیگه منو هم فراموش می کنی؟

خیلی خجالت کشیدم

...بهش قول دادم که دیگه فراموشش نکنم

می دونم نباید به کسی نشونش بدم

ولی چون دوستت دارم تو هم ببینش

وای نه صبر کن

یه شرط داره

شرطشم اینه که نباید بهش اخم کنی

همیشه تو اوج تاریکی میاد سراغت

پس با لبخند بهش نگاه کن

 

ماه من



نوشته شده توسط سارا تاریخ 85/03/22 و ساعت 13:34

|+|

http://sarayy.blogfa.com

حافظ

حافظ



نوشته شده توسط سارا تاریخ 85/03/09 و ساعت 3:10

|+|

http://sarayy.blogfa.com

مهتاب

 

 

می خوام از باغ بزرگ آسمون                         

سبدی پر از ستاره بردارم

 

واسه اینکه تن تو زخمی نشه                      

رختی از مخمل ابرها بیارم

 

دوست دارم هزار هزار ستاره ی دنباله دار 

شبی که عروس می شم ، تور سپید من باشه

 

چه قشنگه که آدم خواب های خوب خوب ببینه

کاشکی زندگی همیشه مثل حرف زدن باشه

 

بیا چشم بسته به اون دنیا بریم                        

بیا از پله ی ابر بالا بریم

 

یه روز از جاده ی شیری افق                           

بیا تا شهر فرشته ها بریم

 

بیا با فرشته ها ، آدما رو نیگا کنیم      

برای تنهایی شون ، گریه و دلسوزی کنیم

 

وقتی خورشید و از دروازه بیرون میکنه         

بیا رو مخمل شب ، خورشید و گلدوزی کنیم

 

اگه خوابم نباشه دق می کنم                                             

اگه سرابم نباشه دق می کنم

 

 

مهتاب 



نوشته شده توسط سارا تاریخ 85/02/30 و ساعت 17:9

|+|

http://sarayy.blogfa.com

 

شب هنگام ، زیباست که نور را باور داشته باشیم



نوشته شده توسط سارا تاریخ 85/02/22 و ساعت 10:57

|+|

http://sarayy.blogfa.com

زیباترین روز زندگی

همیشه به یاد داشته باش که کاغذ و قلم چیزای مقدسی هستن چون خداوند روشون قسم خورده

پس هیچوقت چرت و پرت باهاشون ننویس

چیزای قشنگ و با ارزش بنویس

حرفای نا امید کننده نه برای تو و نه برای کسی که نوشته هاتو می خونه سودی نداره .

 

یه زمانی عادت داشتم تمام اتفاقاتی رو که در روز برام می افتاد تو دفتر خاطراتم می نوشتم

همه ی چیزای خوب و بد زندگیمو

یعنی فکر می کردم که اینطوریه ولی یه روز وقتی داشتم اونا رو مرور می کردم  تازه فهمیدم که چقدر چرت نوشتم ، بیشتر اتقافات بد رو نوشته بودم

و بعد به این نتیجه رسیدم که اتفاقات بد زندگی رو نباید نوشت .

اصلا ارزش نوشتن ندارند .

باید یه جایی گوشه ی ذهنت برای تجربه نگهشون داری نه اینکه مدام تکرارشون کنی و خودت و دیگران رو سرزنش کنی . . .

 

الآن دیگه فقط دوست دارم زیباترین اتفاقات زندگیم رو بنویسم

دوست دارم بنویسم

از اون روزی که به یه باغ رفته بودم

زیر بارون

دویدم تا وسط باغ

سهراب قشنگ گفته : باغ باران خورده می نوشد نور

بارون با خودش نور میاره

بوی بهشتو میاره

همیشه زیر بارون حس پرواز بهم دست میده

هر وقت که تو ذهنم دنبال زیباترین روزهای زندگیم می گردم اول این روز رو می بینم

انگار که اون لحظه هنوز هستش

با تمام وجودم حسش می کنم

من ، باغ ، بارون  و خدا

زیباترین روز زندگیمو تنها نبودم .

هیچوقت تنها نبودم و نخواهم بود .

شاید  به نظرتون روز ساده و کوچیکی بیاد

ولی برای من خیلی بزرگ بود .

به نظر من زیباترین روز زندگیه آدم اون روزیه که هیچوقت براش تموم نمیشه . . .

 

بازم می نویسم :)



نوشته شده توسط سارا تاریخ 85/02/22 و ساعت 0:15

|+|

http://sarayy.blogfa.com

tavalodet mobarak

Mikhastam Zibatarin Kalam Ra Be Yari Begiram Ta Samimanetarin Shadbashha Ra Taghdimat konam , Zehnam Yari Nakard , Pendashtam Ke Sade Neveshtan Chon Sade Zistan Zibast , Pas Sade Migooyam  

Tavalodet  Mobarak

 Taghdim Be Behtarin o Mehraboontarin Dadashe donya *MOHSEN*



نوشته شده توسط سارا تاریخ 85/02/13 و ساعت 14:11

|+|

http://sarayy.blogfa.com

تنهایی

 

در زندگی من چیزی جز زندگی وجود ندارد

زندگی من آمیزه ای از تنهایی دانایی و دیوانگی

تنهایی همه جای خانه ی دلم را از خود پر کرده است

تنهایی در دل من آسوده تر از هر جای دیگر است

بنابراین هرگز از دل من بیرون نمی رود

 



نوشته شده توسط سارا تاریخ 85/01/29 و ساعت 18:14

|+|

http://sarayy.blogfa.com

 

در آغاز ما با طراوت گل های بهاری به دنیا آمدیم

ساده بودیم همچون بنفشه های کنار جویبار 

اکنون باید هزاران بار بمیریم تا آن طراوت و سادگی نخستین را بازیابیم

 

 



نوشته شده توسط سارا تاریخ 85/01/17 و ساعت 16:43

|+|

http://sarayy.blogfa.com

 دوست واقعی کسی است که دستان تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند . 

D:

 

 

 



نوشته شده توسط سارا تاریخ 84/12/07 و ساعت 21:42

|+|

http://sarayy.blogfa.com

امید

 

نشسته ام .

 

به در چشم دوخته ام تا تو بیایی .

 

چه خوب است انتظار تو را کشیدن .

 

امروز ، باد بوی خوش تو را می آورد .

 

جز امید دیدار تو ، امیدی برایم باقی نمانده است .

 

تا امید تو با من است ، امید زندگی نیز با من خواهد بود .

 

بگو کی می آیی !

 



نوشته شده توسط سارا تاریخ 84/12/07 و ساعت 21:34

|+|

http://sarayy.blogfa.com

وقتی باران می بارد ، همه ی کارهایم را تعطیل می کنم و به

. تماشایش می نشینم

این باران است که به جای من کار می کند و می رقصد و آواز

. می خواند

. آنگاه نوبت کار من فرا می رسد : می گریم و می نویسم



نوشته شده توسط سارا تاریخ 84/12/07 و ساعت 21:3

|+|

http://sarayy.blogfa.com

به استعاره خواندمت

 

مرا شکسته ای ولی ببین دوباره خواندمت

 

میان طعنه های  درد  بی شماره خواندمت

 

تو ابر  بوده ای  ولی  دریغ  ریزش  نمی

 

که چون کویر با گلوی پاره پاره خواندمت

 

میان  بغض  آتشین مجال  ماندنم نبود

 

اسیر بی زبانیم که با نظاره خواندمت

 

نخواستم کسی بفهمد ای همیشه پرده پوش

 

که با صدای نی لبک به استعاره خواندمت

 

نیامدی  و  باز   این  سوال  مانده   بر  لبم

 

چرا تو رفته ای و من چرا دوباره خواندمت ؟!

 

 

22

 

 



نوشته شده توسط سارا تاریخ 84/12/05 و ساعت 16:3

|+|

http://sarayy.blogfa.com

 

 

زماني كه قلب خود را در خدمت عشقي در نياورده باشي ،

 

آزاد و رها هستي اما وقتي در دام عشقي افتاد ،  ديگر آزاد

 

نيست و همين اسارت براي او بهترين آزادي خواهد بود .

 

 

 



نوشته شده توسط سارا تاریخ 84/12/02 و ساعت 17:42

|+|

http://sarayy.blogfa.com

لحظه ای با من باش

 

 

لحظه ای با من باش تا از آن لحظه برویم تا گل

که   ببندم   از  نگاه   تو   به   هر  ستاره   پل

 

 :)

لحظه ای با من باش تا که از تو نفسی تازه کنم

تا  از  آن  لحظه ی   با   تو  سفر  آغاز   کنم

 

سفری تا  ته بیشه های  سر سبز خیال

تا  به  دروازه ی شهر آرزوهای محال

 

سفری  در  خم  و  پیچ  گذر  ستاره ها

از  میون دشت  پر خاطره ی  ترانه ها

 

لحظه ای با من باش تا به باغ چشم تو پنجره ای باز کنم

از     تو    شعر    و    قصه   و    ترانه ای    ساز     کنم

 

شعری هم صدای بارون  رنگ سبز  جنگل و  آبی دریا

قصه ای به رنگ و عطر قصه های عشق عاشقای دنیا

 

از یه لحظه  تا همیشه میشه از تو  پر گرفت  تا اوج ابرا

کوچه پس کوچه ی شهرو با خیالت پرسه زد تا مرز فردا

 

لحظه ای با من باش

 

 



نوشته شده توسط سارا تاریخ 84/12/02 و ساعت 17:14

|+|

http://sarayy.blogfa.com

 

غم دوری ات بیابان پر دردم کرد

حیای  مهرت بی بال و پرم  کرد

سر سبزترین بهار تقدیم تو باد

آواز  خوش  بهار  تقدیم  تو باد

گویند که لحظه ایست روییدن عشق

آن  لحظه  هزار  بار  تقدیم   تو   باد  

 

 

 



نوشته شده توسط سارا تاریخ 84/12/02 و ساعت 17:10

|+|

http://sarayy.blogfa.com

 

مرغ  باغ  ملکوتم  نیم  از عالم  خاک

 

دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم                      

 

f                                                                                                                                                                 

 



نوشته شده توسط سارا تاریخ 84/12/02 و ساعت 10:24

|+|

http://sarayy.blogfa.com

دنیا دو روزه

 

 

دنیا دو روز مهربونم

 

روز اول به دنیا می یایم تولده

 

روز دوم از دنیا میریم به یه دنیای زیباتر پس بازم تولده

 

بیا این دو روز دنیا رو شاد باشیم

 

بیا به دنیا بخندیم

 

به زندگی بخندیم

 

به غم ها بخندیم 

 

لبخند بزن نازنینم

 

دنیا فقط دو روزه

 

                                                                                                                         

           

Sarah    



نوشته شده توسط سارا تاریخ 84/12/02 و ساعت 10:3

|+|

http://sarayy.blogfa.com

دعا

pray

 

الهی به زیبایی سادگی !

به والایی اوج افتادگی !

 

رهایم مکن جز به بند غمت !

اسیرم مکن جز به آزادگی !

 

                                                                                    



نوشته شده توسط سارا تاریخ 84/12/02 و ساعت 0:50

|+|

http://sarayy.blogfa.com

>